خواب دیدم
در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت:
پس می خواهی با من گفتگویی کنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید.
خدا استقبال کرد
. فرمود من همیشه وقت دارم
چه سئوالاتی در ذهن داری ، که می خواهی از من بپرسی ؟
پرسیدم چه چیزی بیش از همه شما را د رمورد انسان متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند.
اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول میکنند.
وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
اینکه با نگرانی نسبت به آینده
زمان حالشان فراموش می شود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال و همچنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و چنان میمیرند که گویی هرگز نخواهند مرد
چنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
با توجه به الطاف خداوند مدتی ساکت ماندم!
بعد پرسیدم....
به عنوان خالق انسانها ، میخواهند آنها چه درسهایی اززندگی را یاد یگیرند؟
خداوند پاسخ داد ،
یاد بگیرید که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد .
یاد بگیرید که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرید که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ،
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ،
ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرید.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا" دوست دارند
اما بلد نیستند احساساتشان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و هم پیش قدم باشند در بخشیدن دیگران.
وباید یاد بگیرند که من همیشه هستم!
همیشه
با تشکر از دوست خوبم آقا امین گل
|