| |
| سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387 |
| برگی از دفتر آفتاب؛ صحیفه سجادیه |
سپاس خدائى را که اول است بى آنکه پیش از او اولى باشد، و آخر است بى آنکه پس از او آخرى باشد. خدائى که دیده هاى بینندگان از دیدنش فرو مانده و اندیشه هاى توصیف کنندگان از وصفش عاجز شده اند. آفریدگان را به قدرت خود پدیده آورده، و ایشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده، آنگاه در طریق اراده خود روان ساخته و در راه محبت خود برانگیخته، در حالى که از حدى که بر ایشان تعیین نموده قدمى پیش و پس نتوانند نهاد، و براى هر یک از ایشان روزى معلوم مقسومى قرار داده: هر که را فزونى داده، کاهنده اى را نیروى کاستن آن نه و هر که را که را کاستى داده افزاینده اى را قدرت افزون بر آن نیست سپس براى او در زندگى مدت معلومى تعیین کرده و پایان معینى قرار داده که با روزهاى عمر خود بسوى آن گام بر مى دارد و با سالهاى زندگیش به آن نزدیک مى شود، تا چون به پایان مدتش رسید و پیمانه عمرش را پر کرد او را به طرف ثواب سرشار یا عقاب وحشتبار خود فرا کشد، و به آئین عدالت کسانى را که بدى کرده اند به عمل خود و آنان را که نیکوئى کرده اند به نیکى جزا دهد. منزه است نام هاى او و پیاپى است نعمتهاى او، از کرده خود مسئول نیست و دیگران مسئولند.
و سپاس خداى را بر آنچه از خدائى خود بما شناسانده، و بر آنچه از شکر خود بما الهام کرده، و بر آن درها که از علم ربوبیتش بر ما گشوده و بر اخلاص در توحیدش که ما را به آن رهبرى کرده و ما را از کجروى و شک در کار خودش دور ساخته، چنان سپاسى که به آن در زمره سپاسگزاران خلقش زندگى کنیم، و بر هر که به خشنودى و عفوش پیشى جسته سبقت گیریم. سپاسى که به یمن تأیید آن شانه بر شانه فرشتگان مقرب او زنیم، و در اقامتگاه جاودانى و سراى عزت سرمدیش در سلک پیغمبران مرسل در آئیم.
منبع:خبر

|
|
| |
| جمعه 10 خرداد ماه سال 1387 |
| تقدیم به محضر آقا امام زمان(عج) |
ای عاشقان
ای عاشقان، ای عاشقان، جان میرسد، جان میرسد |
|
مهری درخشان میدمد، ماهی فروزان میرسد |
|
آید نوای کاروان، بر گوش جهان کان دل ستان |
|
تا دل ستاند زین و آن، اینک شتابان میرسد |
|
رخسار ماهش را ببین، زلف سیاهش را ببین |
|
برق نگاهش را ببین، یوسف به کنعان میرسد |
|
ساقی ببخشا جام را، از باده پر کن کام را |
|
گو باز این پیغام را، پیمانه گردان میرسد |
|
...رونق فزای باغها، لطف و صفای راغها |
|
بر قلب عاشق، داغها، زیب گلستان میرسد |
|
بر درگهش کن بندگی، خواهی اگر پایندگی |
|
کان رهنمای زندگی، و آن مهد عرفان میرسد |
|
مهر سحر، ماه صفا، بحر گهر، گنج وفا |
|
آیینه ایزدنما، خورشید ایمان میرسد |
|
یار موافق میرسد، دلدار صادق میرسد |
|
قرآن ناطق میرسد، محبوب یزدان میرسد |
|
کاخ وفا، قائم از او، مهر و صفا دائم از او |
|
غرق طرب «صائم» از او، جان میرسد جان میرسد | |
|
| |
| پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387 |
| السلام علیک یا فاطمه الزهرا |
| ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تنها، سرای درد و رنج تو بود. تو که در آینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی. ای بانوی ارمغانی معراج! ای الگوی عفاف آب و آیینه! دنیا را واگذاشتی. تو باید ناشناخته بمانی که همگان گنجایش شناخت تو را ندارند. مزار تو باید مخفی بماند که چشم ها را یارای گریه تا قیامت بر آن نیست. جهان باید در حسرت نامت بسوزد و یتیمانه دنبال مزار بی نشانی بدود. تو در کالبد زمان نمی گنجی. سرای خاکی، منزلگاه تو نبود و آفتاب شرمنده از نگاهت ماند. فقط خاموشی و سکوت شب بود که می توانست تو را تا بی نشانی مزارت تشییع کند. او همراز شب های درد و فراق تو بود. او سخن گفتن تو را با فرشتگان شنیده بود.
سرگردانی و پریشانی ماه، تاوان امروز بی عاطفگی و نامردی اهالی مدینه است که در هنگامه شعله خیز در و دیوار، بر پیشانی تاریخ، داغ ننگ زدند.
بر آسمان پر اندوه مدینه اقتدا می کنیم، بر روانت سلام می فرستیم و شهادت جانگدازت را به فرزندت؛ به منتقم آخرینت تسلیت می گوییم. |
|