السلام علیک یا فاطمه الزهرا
ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تنها، سرای درد و رنج تو بود. تو که در آینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی. ای بانوی ارمغانی معراج! ای الگوی عفاف آب و آیینه! دنیا را واگذاشتی. تو باید ناشناخته بمانی که همگان گنجایش شناخت تو را ندارند. مزار تو باید مخفی بماند که چشم ها را یارای گریه تا قیامت بر آن نیست. جهان باید در حسرت نامت بسوزد و یتیمانه دنبال مزار بی نشانی بدود. تو در کالبد زمان نمی گنجی. سرای خاکی، منزلگاه تو نبود و آفتاب شرمنده از نگاهت ماند. فقط خاموشی و سکوت شب بود که می توانست تو را تا بی نشانی مزارت تشییع کند. او همراز شب های درد و فراق تو بود. او سخن گفتن تو را با فرشتگان شنیده بود.

سرگردانی و پریشانی ماه، تاوان امروز بی عاطفگی و نامردی اهالی مدینه است که در هنگامه شعله خیز در و دیوار، بر پیشانی تاریخ، داغ ننگ زدند.

بر آسمان پر اندوه مدینه اقتدا می کنیم، بر روانت سلام می فرستیم و شهادت جانگدازت را به فرزندت؛ به منتقم آخرینت تسلیت می گوییم.